|
مفاهمه چيست؟ سيد يونس ادياني adyani
مفاهمه نحوه ای از هم انديشی با فيلسوفان است که ممکن است سازگاری پيشه کند يا دچار تعارض منطقی شود. در اين عرصه اساسی ترين پرسش اين است مفاهمه چيست؟ چه مفاهمه ای فلسفی است؟ چه قصدی ماهيت مفاهمه ای دارد؟ مفاهمه ها چه هدف مشخصی را دنبال می کنند؟ مفاهمه نحوه ای از بازخوانی و بازفهمی فهم ها و انديشه ها و تعمق در متعلق فهم فلاسفه به صورت فلسفی ـ منطقی است. رويکرد مفاهمه ها، رويکرد هم انديشانه و خردمندانه است تا امکان فهم جديد پديدار شود. بدين سان مفاهمه نه ناظر به برگردان، شرح، تفسيرصوری، محتوايی و نقد است و نه در رديف يادآوری فراموش شده ها قرار دارد، بلکه هدف آن ايجاد بستری برای نوفهمی در معناشناسی و معناآفرينی، مفهوم سازی و احيای فرهنگ مفهوم سازی، معناسازی و نيز طرح و فهم دغدغه ها و کالبد شکافی افکار فلاسفه پيشين برای پيدايی فکر فلسفی جديد است. مفاهمه ها چه هدفی را دنبال می کنند؟ پاسخ اين پرسش به نوع تصور بستگی دارد که چه تصوری از مفاهمه ها داشته باشيد. اگر تصور از مفاهمه شفاف نباشد، پاسخ هدفی آن گنگ خواهد بود. مفاهمه در حقيقت نوعی بازخوانی و بازفهمی متن فکری و نوفهمی فهم فلاسفه پيشين است. اين بازخوانی و بازفهمی به چند صورت ممکن است پديدار شود. الف: از نوع زبانی که درک زبان شناسی به صورت بازی زبانی يا فراتر از آن صورت می گيرد. ب: فرايندی تفسيری و شرح نگاری که جمع درک زبان شناسی و معنی شناسی است تا قصد مفهومی و معنايی نويسنده دريافت شود. ج: سيری در اطلاح رسانی دانايی ها و فهم ها که هدف دريافت دانسته های پيشين دانايی بشراست. د: نوفهمی فهم ها و کشف درونمايه مفهومی و معنايی از فرايند تأليفی و ارائه فهم جديدی از متعلق فهم های پيشين و پسين . من فکر می کنم مفاهمه ها از نظر ساختاری خواه ناخواه به هر يک گذری هر چند ساده دارند تا امکانات و توانايی خود را به تصوير کشند؛ اما جوهر مفاهمه ها طرحی برای نوفهمی فهم ها و ارائه فهم جديدی از متعلق فهم های پيشين براساس منطق تفکر است.کشمکش دو فهم پيشين و پسين موجب می شود که فهم جديدی از آنها به وجود آيد. اگر مفاهمه کننده بازی زبانی سنت و مدرن و ساخت های نحوی آن دو را نشناسد، در گام نخست دچار لغزش می شود و شايد به کلی از حرکت فکری باز ماند. مفاهمه کننده به نحوی به شرح نگاری و احوال تفسيری به صورت جانبی توجه دارد و در اين سير وارد قلمرو اطلاع رسانی فهم های پيشين شود تا امکان مواجهه فکرها ساده تر فراهم شود. به نظر من اعمال اين سه حرکت موجب می شودکه فيلسوف مفاهمه کننده با اقتدار و سيطره لازم وارد عرصه تفکر مفاهمه ای شود تا امکان دستيابی به روح فهم جديد فراهم گردد. به هر حال هدف از مفاهمه بازگشت به ريشه و دريافت ساختارهای نخستين و کشف جوهر فهم فلسفی است تا امکان پديداری فهم جوهری فراهم شود. چرا رويکرد مفاهمه ای؟ برای ذهن چند چيز موجب برانگيزی رويکرد مفاهمه ای می شود که هر يک نقش ممتاز در اين طرح ساختاری و بنيادی ايفا می کنند. اول: احساس فقر فهم فلسفی يا ميدان داری پندار پايان تفکر فلسفی. دوم: بيمار بودن آموزش و پژوهش فلسفه که بر سرای آن بيماری طاعون گونه ای سايه گسترانيده است. سوم: فراموش شدن تفکر و انديشه فلسفی و پديداری جريان های اشتغال سازی و سيطره شغل گرايی بر تفکر و انديشه و فقر هويت فلسفی. چهارم: شروعی برای کشمکش فکری ـ فلسفی که صورت بندی جديدی در منطق احيا گری فلسفه به وجود آيد. پنجم: جدی گرفتن تفکر فلسفی و تعليم روش جديد برای فهم فلسفه. يعنی به جای اصالت دانايی بر اصالت فهم بر پايه اصالت فکر تأکيد شده است. اين علل موجب شدند که در انديشه طرحی تازه برای آموزش و پژوهش فلسفی برآييم تا کاری هر چند ساده و ناتمام و متناسب با نياز فلسفی امروز ارائه دهيم . شايد انسان در تصور نخست با عقل عرفی احساس کند که ضرورتی برای تفکر از نوع مفاهمه ای وجود ندارد؛ ولی اگر نگرشی عميقانه و فيلسوفانه وجود داشته باشد، قصه چيز ديگر است. ما وارث فلسفه ای هستيم که در عين غنای فکری فاقد تفکر و پرسش آفرينی نظام مند و روش مند فلسفی است. به طوری که به ندرت می توان در دانشگاه ها و پژوهشگاه های امروز تعداد چند استاد و پژوهشگر ممتاز پيدا کرد. يعنی در دوره قحطی فيلسوف و متفکر فلسفی به سر می بريم که وضع موجود هيچ نشانه اميدی را به همراه ندارد. در سرای فلسفه حدود بيست سال است که فلسفه بازی از نوع در جا دويدن يا به دور خود چرخيدن را تجربه کرده است. بنابراين طبق عقل فلسفی لازم است تحول زيرساختی در اين سامان پديد پديد آيد و خواب آرام مدرسان فلسفی را آشفته کند تا اين احساس پديدار شود که بازی فکری ـ فلسفی مدت هاست که فراموش شده و لازم است که در روزگار قحطی فکر فلسفی چاره ای نو انديشيده شود که تأثير گذار باشد. آيا تاکنون کسی اين شيوه را برگزيده و رويکرد شما نسبت به اين آثار چيست؟ من فکر می کنم حرکتی که آغاز شده ، طرحی نوبنياد است و به همين دليل در مراکز فلسفی - پژوهشی و فکری چالش برانگيز شده است. البته باور دارم همان گونه که در فرايند مفاهمه ای بر تفکر فلاسفه پيشين سخت گرفته می شود؛ فيلسوفان امروز نيز حق دارند که بر مفاهمه های فکری فلسفی با منطق خردی سخت گيرند تا با نقد فکری فرايند بازسازی؛ نوسازی و نوفهمی هميشگی پديد آيد. بديهی است حرکت آغازی دچار ناتمامی هايی خواهد بود که نقد های روش مند ارباب معرفت در به ثمر رساندن فکر مفاهمه ای می تواند تأثير گذار باشد. من به آثار و انديشه های فلاسفه به صورت واقع بينانه نگاه می کنم و همواره از پيش داوری، احساس زدگی و عقل زدگی می گريزم. نخست با دل و منطق آنها را باور می کنم و همين که منطق فکر و فهم باوری در ذهن پيدا شد، ساختار ديالوگ فهم ها را از نظر منطقی و نحوی شکل می دهم تا امکانی پديدار شود که فهم پيشين و پسين در موضوعی با هم مواجه شوند. اعمال چنين شيوه ای موجب می شود که در ذهن خواننده دلشوره انتخاب پديد آيد تا با تفکر روش مند يکی را بر ديگری برتری دهد.1 البته ممکن است در اين تلاش حالت هايی از شرح نگاری، تفسيری و الگوهای نقدی نيز شکل گيرد که فرع لازم فکر مفاهمه ای به شمار می آيند و اصل روياروی قرار گرفتن دو فهم پيشين و پسين بر اساس منطق فکر است تا از آن فهم جديد به وجود می آيد. اين فهم ممکن است توانا يا ناتوان باشد که آن نيز به تناسب فهم فلسفی زمان قابل سنجش است. انگيزه شما از اين مفاهمه ها چيست؟ انگيزه من از طرح مفاهمه چند چيز است. الف: جدی گرفتن فلسفه و فلاسفه و به ويژه انديشه های فلاسفه پيشين. ب: بازگشت به ريشه، يعنی بازگشت به اصالت تفکر تا سايه فقر تفکر در سامان فلسفه به نحوی زدوده شود. ج: ترويج منطق اصالت فهم به جای اصالت دانايی و تأکيد بر مفهوم و معنی به جای بازی زبانی و اصالت متن . د: نشان دادن توانايی و ناتوانی فهم فلسفی پيشين و آموزش فکر فلسفی به جای ارائه اطلاعات فلسفی. ه: :ارائه مدل جديدی از فهم فلسفه که فهم شناسی فلسفی محور پژوهش قرار گيرد. شما فکر می کنيد اين رويکرد با متن تا چه اندازه مخاطب را به اصل متن نزديک می کند؟ به نظر من لازم است به دغدغه های بنيادين بازگرديم که چه دغدغه ای ذهن را به اين نوع از انديشيدن و فکرکردن فرا خوانده است؟ آيا برای ذهن مشکل توضيح و شرح متن وجود داشته يا قصه فقر تفکر و فقر فهم در ميان بوده است؟ به نظر می رسد درک ساحت های نحوی و مفاهيم عمومی متن از طريق برگردان تخصصي ممکن است . البته در برگردان متون نيز بايد انقلابی رخ دهد تا از اين عاميانه زدگی بيرون آيند. به نظر من دهه (60 و70) دهه برگردان در ايران بوده است. به ويژه در فلسفه علم، فلسفه زبان، فلسفه دين، فلسفه غرب و تا حدودی فلسفه تاريخ، فلسفه جامعه شناسی، فلسفه حقوق و فلسفه اولی برگردان هايی صورت گرفته که به رغم ناتمامی با خوش اقبالی مواجه شده است. شگفت آن که در فلسفه ذهن و فلسفه فکر نه تعمقی صورت گرفته و نه برگردانی عرضه شده است. اگرچه در دانشگاه های ايران و به ويژه دانشگاه تهران استادی در فلسفه علم، فلسفه اولی، فلسفه زبان، فلسفه ذهن، فلسفه تاريخ و فلسفه حقوق وجود ندارد؛ ولی ارباب برگردان ها غنيمتی بايسته اند که با تعليم آنها شايد راهی نو در فرايند برگردان در ايران گشوده می شود. اکنون کارهای عمومی که دانشگاه ها و پژوهشگاه ها انجام می دهند تا حدودی می تواند جبران کنند و ذهن مخاطب را به ريشه فکری، مفهومی و معنايی نزديک سازند تا تنها به صورت مسئله بسنده نکنند و با شناور ساختن ذهن روش فکرآموزی و فهم آموزی را تجربه کنند. اعمال مخاطب را با متن آشنا سازد؛ اما کشف جوهر اين متون بيرون از آموزش و پژوهش دانشگاهی و پژوهشگاهی است. از اين رو من فکر می کنم مفاهمه های فلسفی به نحوی می توانند اين خلا را اين شيوه مخاطب را با نهاد متن آشنا می سازد و خواننده هماهنگ با نويسنده و حضور در جريان عقلانيت فکری او در کشمکش ها همسنگ و چه بسا برتر عمل کنند. اين شيوه درصورت حضور ، آموزش فکر فلسفی می دهد که چسان شروع کنند و چگونه به پايان رسانند . به ويژه در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها و حوزه ها ، يا مسئله تفکر و انديشيدن به کلی وجود ندارد و يا بی رنگ است. اعمال اين شيوه در سطح وسيع می تواند راهی به سوی تفکر فلسفی برتر باشد تا در عصر نتوانستن به نحوی آموزش تفکر و انديشيدن فلسفی را شکل دهد. مولفه های مفاهمه ها چيستند؟ مفاهمه ها دارای سه مولفه بنيادی هستند که هر يک به نحوی در معنی آفرينی ديگری موثر می باشند. الف: عقل به صورت مبنايی وجودی؛ ب: حس به عنوان زير ساختی حياتی؛ ج: شهود به معنی راهی برای رفتن و دريافتن. البته قصد ما از مولفه، دريافتن احوال عقل، حس و شهود است که از طريق اصالت عمل سنجيده می شوند. اين مولفه ها به طرز وجودی بنياد مفاهمه ای را شکل می دهند و سپس طبق آنها ساخت های مفاهمه ای به وجود می آيد. يعنی هيچ مفاهمه فلسفی بيرون از از اين سه مولفه نيستد و همه در عرصه وجودی به نحوی با آن درگير می شوند. در هر مفاهمه ای نخست با حس شروع می کنيم و سپس با شهودی شکار می شود. مولفه ها در اصطلاح عمومی چيزهای ديگری را در بر می گيرند که در اين گفتار فرصت پرداختن به آنها نيست. در اين جا از مولفه مفهوم خاصی قصد شده که با مطالعه و تأمل در مفاهمه ها روشن می شود. اندکی در باره مفاهمه توضيح دهيد؟ شروع مفاهمه به گونه ای است که در ده جلد به پايان می رسد. از ده مفاهمه تاکنون دو مفاهمه به چاپ رسيده و دو مفاهمه ديگر زير چاپ است. مفاهمه اول ديباچه مفاهمه هاست که برای ورود به مفاهمه ها و مطالعه و تأمل در آن چاره ناپذير است . مفاهمه دوم تفکری در فلسفه دکارت است که از سه مفاهمه آغازی، ميانه و نتيجه تشکيل شده است. روح اين مفاهمه ها معطوف به «اصول فلسفه، تاملات در فلسفه اولی،گفتار در روش» است. مفاهمه سوم، بازانديشی فلسفه کانت است که آن به سه مفاهمه اختصاص يافته است. يکی معطوف به «تمهيدات» دوم «نقد عقل محض» و سوم «نقد قوه حکم» است. مفاهمه چهارم به بازشناسی فلسفه ابن سينا مربوط می شود. اين مفاهمه در باره تاملات ابن سينا در فلسفه اولی است که محور تفکر «الهيات نجات، الهيات شفا، اشارات، تنبيهات و تعليغات» است. مفامه پنجم در ارتباط با هستی شناسی و به معنی دقيق تر وجود شناسی ملاصدرا است. اين مفاهمه بيشتر به «مشاعر، اسفار، شواهد ربوبيه» مربوط است. مفاهمه ششم به سير عقلانی در فلسفه فارابی اختصاص دارد. اين مفاهمه هم به احوال وجود شناسانه در «فصوص الحکمه» و هم به فلسفه سياسی در «آراء اهل المدنيه الفاضله» مربوط می شود. مفاهمه هفتم کاوشی در سرای اشراق شهروردی است. اين مفاهمه در ارتباط با «حکمه الاشراق» است و در عين حال به «مطارحات» و «تلويحات» نيز اشاره می شود. مفاهمه هشتم معطوف به مفاهمه هرمنوتيکی است. اين مفاهمه در ارتباط با تفکر هايدگر «هستی و زمان، مابعدالطبيعه چيست» و گادامر در «روش،آغاز فلسفه» و پالمر در «علم هرمنوتيک» است . مفاهمه نهم مربوط به نقدی در منطق جدلی است. اين مفاهمه انديشه های غزالی در «احيای علوم الدين، تهافت فلاسفه» و فخررازی در «مباحث مشرقيه، رساله کليات» و اخوان الصفا در «رساله های اخوان الصفا» را به مفاهمه و رويارويی می خواند. مفاهمه دهم پژوهشی در عقلانيت سياسی هابز در «لوياتان» و لاک در «دو رساله در جامعه مدنی» و رالز در «عدالت به مثابه انصاف» و نوزيک در «عدالت توزيعی» است. اين مفاهمه به نحوی جمع بين فلسفه سياسی سنت و مدرن است. آيا شما جنبه ای را به فيلسوفان شرق اختصاص داده ايد؟ فيلسوفان شرق و به ويژه کنفوسيوس و لائوتسه مورد علاقه من هستند و مدت هاست که در باره افکار و انديشه های آنان می انديشم و مطالعه می کنم. بديهی است اگر تحقيقات و انديشه ها و فکر کردن به سرانجامی برسند، آثاری از نوع مفاهمه ای در باره آنان می نويسم و منتشر می کنم . اکنون هم اطلاعات و دانايی من ناتمام است و هم تعمق و تفکر کليدی به جهت فرصت نيافتن در باره انديشه های آنان انجام ندادم و شايد بهتر است تحقيقات و تاملات خود را ادامه و توسعه دهم و اينک سکوت برتر از نويسايی و گويايی است. در اين ميان تحقيقاتی در باره اقبال لاهوری انجام دادم که تا حدودی درخور ملاحظه است. در عين حال به فربهی لازم نرسيده که مفيد يا قابل انتشار برای ارباب انديشه باشد. همه اين تحقيقات برای اين است ذهن در تاملات فلسفی برای فراهم آوردن مفاهمه فلسفی توانا شود تا برای نوشتن و انتشار دادن مفاهمه ها بايستگی عقلانی به وجود آيد. آيا با اين شيوه متون مقدس را می توان بازخوانی کرد؟ به نظر من اين سوال دشوارترين پرسش ممکن در قلمرو مفاهمه هاست و من نيز اکنون پاسخ شفافی برای گشودن و توجيه کردن اين پرسش ندارم. چون احساس می کنم جوهر مفاهمه ها فرايندی هرمنوتيکی نيستندکه به نحوی جمع آن ممکن باشد و ساده تر مواجه نکردن روش مفاهمه ای با روش هرمنوتيکی است. روش هرمنوتيکی دغدغه تفسير متن دارد. مانند پژوهش های امثال هايدگر، گادامر و هريش. روش مفاهمه ای به اين قصه به صورت پيرامونی می نگرد و اصل امکان رويارويی دو فکر و فهم است که مواجهه ای بين فکر و فهم سنت و مدرن صورت گيرد. بنابراين با تفکر مفاهمه ای راه ورودی در متون قدسی نمی توان پيدا کرد. قصه اصلی مفاهمه معطوف به متون نيست تا در صدد تعديل يا توجيه آن برآيد و کار بنيادی مفاهمه در ارتباط با جوهر فکر و فهم پيشين است. در عين حال هدف اصلی مفاهمه تنها نشان دادن جوهر فکر گذشته نيست، بلکه فرايند مفاهمه برای پديداری فکر جديدی است که از کشمکش فکر پيشين و پسين تولد می يابد. به نظر من سيطره بر تفکر قدسی به تمام معنی برای بشر ممکن نيست تا امکان مواجه شدن فکر بشری با آن صورت گيرد و از آن بستر خاصه های مفاهمه ای پديدار شود. رويکردآينده مفاهمه ها در ايران چگونه است؟ آينده مفاهمه ها آينده تفکر و انديشيدن در سرای فلسفه ايرانی است. اگر مفاهمه ها در رويکرد احساسی به نحوی فرايند عقلانی در هم بشکند به شدت سامان جديد تفکر فلسفی در ايران دچار ترس و لرز می شود و دوباره سيطرة فترت فکر فلسفی بر سرای فلسفه سايه سنگين خود را می گستراند و شکوه انديشه و نفکر فلسفی از ميان می رود. من در عين اين که دلشوره عجيبی نسبت به آينده مفاهمه ها از جهت سيطره ارباب سياست علمی و فرهنگی دارم؛ به جهان داری آينده آن سخت واقفم . به طوری که احساس می کنم آينده فلسفه ها در گرو آينده مفاهمه هاست. چون نسل فلسفی امروز به شدت از خطابه ها، نبش قبرها، برگردان ها، بازی با الفاظ عاميانه، تخصصی و طرح مباحث پيرامونی مدرسان فلسفه و شبه فلسفه خسته شده و چشم ياری و اميد به راه تازه گشوده در مفاهمه ها بسته است. به نظر من آينده فلسفه، آينده مفاهمه فلسفی است. پس فلسفه آينده، فلسفه مفاهمه خواهد بود. مدل مفاهمه ای در سرای فلسفه راهی سخت و ناهمواری در پيش رو دارد که گذر از آن به سادگی ممکن نيست؛ اما مفاهمه موجی فکری است که در سطح وسيعی به حرکت درآمده و استراتژی اعمال سياست بازداشتن اندکی دير شده و چه بسا ناممکن است. اين موج فکری در منطق فکرسازی سيلی را با خود به همراه دارد که به آسانی چوب بست های دانشگاهی و پژوهشگاهی را از ميان بر می دارد و با طرح مدل انديشگاهی و پژوهشگاه انديشه ای همه را به آينده روشن فرا می خواند. به نظرشما واکنش دانشگاهی و پژوهشگاهی تا کجا ادامه پيدا خواهد کرد؟ برای من واکنش عمومی دانشگاهی و پژوهشگاهی اهميت چندانی ندارد و اصل تلاش بنيادی است که در سامان فلسفه صورت گرفته و مورد توجه خواص واقع شده است. واکنش دانشگاه ها و پژوهشگاه ها از اين جهت اهميتی ندارد که از نظر فکری و فلسفی کار بنيادی در آنجا صورت نمی گيرد و همه سرگردان به سوی ناکجا آبادی در حرکت هستند. تفکر فلسفی نه در دانشگاه ها آموزش داده می شود و نه در پژوهشگاه ها، پژوهشی مفاهمه ای و فکری بر پايه منطق عقلانی صورت می گيرد. شايد مشکل اصلی متوجه استادان عرفی باشد که دانشگاه ها و پژوهشگاه ها به جای جذب استاد و پژوهشگر ممتاز، مدرس و کارمند پژوهشی جذب کردند. چنين افرادی ار آنجا که صاحب تفکر نيستند به صورت طبيعی توانايی آموزش تفکر و پژوهش ندارند. از اين رو از دانشگاه ها و پژوهشگاه ها و موسسات علمی و فرهنگی و دايره المعارف های متداول به کلی نااميدم و گمان نمی کنم که هيچ روزنه اميدی از تفکر و انديشيدن در آنجا وجود داشته باشد. حرف آخر ...؟ تفکر مفاهمه ای پاسخی ساده به دلشوره پيچيده نخبگان فلسفی امروز است. مفاهمه ها گرچه به تنهايی همه اميد نيستند، اما اميدی برای تنهايي ها هستند. به نوعی مفاهمه ها تفکر پايان يافته نيستند، بلکه پويشی ناآرام و شناور در وضع فلسفی امروز می باشند. مفاهمه ها پيش از هر چيز ماهيت و خصلت تفکری دارند و در همه حال با تفکر و انديشيدن استمراری مواجه می شوند. بنای مفاهمه ها در سرای فکرورزی رخنه به ريشه و بازگشت به اصل بنيادين است که تفکر پايه بشری سرچشمه آن به شمار می آيد. مفاهمه ها به نحوی به ما می آموزند که هيچ فکری سراسر نادرست نيست و نه چنان است که فکری همه درست باشد، بلکه همواره ناخالصی در آن حضور دارد و همين اصل راز مفاهمه پذيری استمراری بر پايه فهم پذيری است. مفاهمه ها همان گونه فکرکردن و چگونه انديشيدن را به ما می آموزند، شيوه انتخاب واقع انگاری را نيز در جهان واقع آموزش می دهند. بنابراين مفاهمه کردن به معنی مواجه با متن شدن نيست، بلکه رويکرد عقلانی در مواجهه فکری و مفهومی است. در مفاهمه جايی برای نشستن نيست و آن حالتی برای بار ايستادن، تامل کردن، نقادی کردن و تلاشی برای رفتن است. مفاهمه برای پايان يافتن کشمکش های فلسفی نيست و آغازی است که پايانش ناشناخته است. به هر صورت نشر اين مفاهمه ها با مشکلات بسياری همراه بوده و اکنون نيزچنين است و شايد فردا هم چنين باشد مصاحبه مورخ 14/ 4 / 1381 در روزنامه همشهری تهران سيد يونس ادياني |